حمد الله مستوفى قزوينى
مقدمه 5
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
70 مه و مهر هريك يكى خانه يافت * دگر پنجده جاى كاشانه يافت نهم گشت بر همگنان پادشا * بگرديد هريك دگرگون « 1 » به جا به آبا شد افلاك علوى به نام * عناصر چو سفليست ، گشتند مام چو در گردش آمد نهم چرخ زود « 2 » * بگشتند با او فلكها چو دود به هريك شبانروز دورى كنند * گهى مهر و گه نيز جورى « 3 » كنند 75 ز سير سپهرى زمين را قرار * پديد آمد و لشكرش كوهسار ز گردش شب و روز پيدا شدند * مه و سال از ايشان هويدا شدند ز دورىّ و نزديكى جرمِ مهر * ز خط استوا وافق بر سپهر به هر سال شد چار فصل آشكار * زمستان و پائيز وصيف و بهار ز چار آخشيجان بخارى دميد * به بالا شد و ابر از آن شد پديد ( 3 ) 80 وز آن رعدوبرق است و بارندگى * كه دارد جهان زآن فروزندگى شد اندر جهان ز اختلافِ هوا * همه كار خلقت به برگ و نوا به عِلْوى و سِفْلى رسيد امتزاج * از آن ناميه ساخت روحِ مزاج ازين چار مادر وزآن نُه پدر * مواليد آمد سه نامى پسر نخستين معادن ، دؤم شد نبات * سئوم هست حيوان كه دارد حيات در آفرينش انسان 85 هوايى كه شد ناميه « 4 » نام آن * نبودش جز اين قدرتى در جهان چو بىقال مىكرد عرفان به حال * نمىيافت عرفان ز كارش « 5 » كمال به حال ارچه بر وحدتش ذاكرند * ز تقرير آلاىِ او قاصرند به تقرير تعريفِ او آدمى * چو قابل « 6 » شدن خواست از مردمى
--> ( 1 ) ( ب 71 ) . در اصل : دكركون - . ( 2 ) ( ب 73 ) . : در اصل : جرخ روذ . ( 3 ) ( ب 74 ) . : در اصل : نير جورى . ( 4 ) ( ب 85 ) . « هواى ناميّه » تعبيرى است از « نفس ناميّه » يا « نفس نباتى » در مقابل « روح انسانى » . ( نك . به : ب 90 ) ( 5 ) ( ب 86 ) . در اصل ركارش . ( 6 ) ( ب 88 ) . در اصل : جو قاتل شدن .